X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ اختصاصی محمد صادق حاتمی

شخصی - علمی - تحقیقاتی
دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390

او بود که ما هستیم.هر چه هستیم ، هستیم

یادم میاد روزهای بچگیم ، روزهایی شلوغ و پر سر و صدایی بود.مارش های نظامی بود که پشت پشت از رادیو پخش میشد.تلویزیون هر ساعت خبر هایی از جنگ رو پخش میکرد.امام خمینی عزیزم که همیشه دوستش داشتم و دارم هم میومد روی اون صندلی همیشگیش مینوشست و صحبتاش از تلویزیون پخش میشد.من نمیدونستم این کیه.نمیشناختمش.نمیدونستم اصلا چی میگه و درباره چی حرف میزنه.مشغول بازی با ماشین ها و اتوموبیلها و کامیون های خودم بودم و گاهی سرم رو بالا میکردم به تلویزیون نگاهی می انداختم ببینم صحبتای این پیر سالخورده تموم شده که برنامه کودک با اون آرم کودک جستان خودش شروع بشه و من کارتون بل وسباستین یا رامکال رو ببینم یا نه. چه روزایی بود.برام پر بود از بوی هندونه و خربزه و سرمای دلچسب کولر و غذاهای خوشمزه مامان و استرس و ترسهای امتحانات مدرسه و اینکه ثلث اول کی تموم میشه و امتحانش رو چجوری میگیرن و من چند میشم و توی کلاس چندم.


اما نمیدونستم که این پیر سالخورده همیشه قیافه غمگین ، داره سرنوشت آینده یه کشور و میلیونها مردم با فکر و اغراض مختلف رو رقم میزنه.نمیدونستم داره ما رو از کشورهای فقیر جدا میکنه و یه انقلاب به پا کرده.یه نوسازی و آغاز از ابتدا.از روز اول.از تولدی دوباره.تدبیر و مدیریتش هنوز که هنوزه مثال زدنیه و دوست داشتنی و ستودنی. دوستت دارم روح الله عزیز.همیشه و در همه حال.کاش زمانی که من عقلم سر جاش بود تو بودی.چرا من باید فقط در دوران بچگیم ببینمت؟ چرا نباید از تو چیزی بفهمم و بدون اینکه تورو درک کنم بری.کاش بودی و میدیدمت و باهات حرف میزدم. ما ادما قدر شناس همیشه قدرتو میدونیم و بهت احساس دین میکنیم.آروم بخواب که بیداریم.در آرامشی ابدی و پاینده.


دلنوشته های من بود به مراد تفکراتم ، امام خمینی که همیشه مدیونشم