X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ اختصاصی محمد صادق حاتمی

شخصی - علمی - تحقیقاتی
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390

گاهی به خودم نگاه میکنم

روزگاری بود که برای خودم جوان پرشوری بود.میپریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه.حالا از دیوار راست بالا نمیرفتم اما عشق و علاقه شدیدی به سفر داشتم.وقتی کاردانیم رو تو اهواز تموم کردم و برای کارشناسی وارد تهران شدم ، با اتفاقات بسیار عجیب و حیرت انگیزی برخورد کردم که منو صاحب یه پدر و مادر دیگه ای کرد.با پدر دومم که یه تاجر بود به سفر میرفتم.چه شهرهای زیبایی.کلکته.دوبی.سن پترزبورگ.بریزبان استرالیا و ونیز ایتالیا که از همه جذاب تر و متنوع تر کلکته هندوستان بود که از تنوع و زیبایی به بهشتی رنگین روی زمین میمونست. در این سفرهام تجربیات زیبایی از برخورد و زندگی به مردم ملل مختلف کسب کردم که همیشه تو ذهن و وجودم باقی میمونن.


تا اینکه چند روز پیش یه نفر به من این جمله رو گفت : "در دیکشنری ذهن من ، شما تنتون به تهرانیا خورده پس از اون صداقت و سادگی جنوبیتون مطمئنا خبری نیس." ....ا لبته گوینده انتقاد و پیشنهاد هم مهمه که کی باشه و این گوینده محترم جنوبی نبود و نمیدونه جنوب چیه و چجوریه. تازه مگه تهرانیا چشونه؟ تهران شهر بسیار بزرگیه و هر اتفاقی ممکنه توش پیش بیاد.انواع دزدی و سرقت و قتل و ... .علاوه بر تهرانیای بد ، تهرانیای خوب هم داریم.رهبر انقلابمون ، امام خمینیمون و ... اما من رو به فکر فرو برد که به فرض هم که این حرف رو یه آدم دانا بهم گفته بود ، اونوقت چی؟ فکر کردم جنوبی مگه چجور آدمیه که من نیستم یا شاید به نظر نمیام؟ یعنی جنوبی بودن یه بو یا یه رنگه که با زندگی در بین مردم مختلف از بین میره؟ فرهنگ یعنی چی که گاهی به اسم فرهنگ جنوبی نام برده میشه؟ پناه بر خدا این طرف که منو نمیشناخت و اولین برخوردش با من بود ، باگه روم به هوا ، خبر میشد که من به "بلاد کفر" سفر کردم که دیگه مطمئنا حکم به مهدور الدم بودن من میداد.اونوقت باید میرفتم مینشستم ور دل جونور هایی مث سلمان رشدی و منتظر روز موعود مینشستم.وای خدا چه روزایی میشد اون روزا.یکی منو از این خیالات در بیاره.


زمانی هم که سر کلاسای تدریسم در اهواز و تهران بودم هم شاگردام ازم میخواستن کمی جنوبی براشون حرف بزنم و من براشون صحبت که میکردم و با آموزشهایی که از تاریخ نگار شهرستانمون یاد گرفته بودم ، ریشه همه تلفظ های جنوبی رو از زبانهای انگلیسی و پرتغالی شرح میدادم ، متوجه میشدم که شاگردا و دانشجوها چقدر مجذوب این گویش و زبان میشن و درس و کتاب رو فراموش میکنن. اما در قضاوت با خودم وقتی خودم رو پشت نرده های چوبی محکمه میندازم ، میبینم نه تنها از دست ندادم بلکه تشدید هم شده و آگاهانه از بیرون میتونم به رفتار و کردار خودم نگاه کنم و برخی رفتارهای نادرست رو از فرهنگ زیبای جنوبی خودم حذف کنم و به زندگی گرم و پر حادثه و جذابم  در کنار دریای جنوب که افتخار همیشه ماست ادامه بدم.


اسلایدی که در زیر میبینید هدیه من به جنوب دوستان عزیزه از سواحل زیبای خلیج فارس در بوشهر


اگه سرعت اینترنتتون پایینه چند ثانیه صبر کنید راه میافته و تصویرش عوض میشه